تبليغاتX
و اما انتظار
و اما انتظار
هر ستاره شبي است كه از تو دورم ...

به اميد روزي كه فاصله ها شكسته شوند ...

به اميد روزي كه فاصله ها شكسته شوند مرزها را حدي نيست . مرز بين من وتو !

حد چه واژه اي .غريب اما ملموس .... مرز ما . حد ما با سفركردن بستن بار تو ورفتن باران وار تو شروع شد و سفر با نام تو آغازيدن گرفت وبه سر فصل جديد يكي بودن رسيد ...

آري... بازسخن گفتن از تو برايم كاري بس  دشوار است به جاي پاي سكوتت هم رسيدم ولي او هم از تو سراغي نداشت ...

مهربانم سفر كرده ام ...سفر بي پايانت جانم را به لب رساند  دل به عطش سيري ناپذير تو به افق رسيد ولي باز هم پاياني نيست ...انگار همه چيز دست به دست هم داده اند تا تو نيايي !

به كجا بايد برسم . به كدام حد بگو مي آيم ... چهره از من مپوشان كه دگر پاهاي خسته ام ناي رفتن ندارند... صدايم بزن ... بيا كه دگر پاكي نمانده ...بيا كه دگر آسمان بي درخششش چشمان زيبايت بي ستاره مانده ...

بيا كه من نيز آواره مرزها گشته ام ... گم شده ام ...مرا درياب ...

درياب حدمان را فراموش ...نه ولي خاموش گشته ام ...

بيا كه دستان خسته مان منتظرتند ...

بيا....

ودر پايان ...

الهم عجل لوليك الفرج ...

اللهم صل علي محمدوال محمد وعجل فرجهم

+ سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 سـاعت 9:26 زینب