تبليغاتX
و اما انتظار
و اما انتظار
چشم ها در غروب جمعه فقط برای تو می گریند ...

خاکیان!پشت ابر خورشیدی است که جز نور او فروغی نیست.

زندگی بر زمین ز یمن وی است ور نه بی او چگونه می شد زیست.

دل آرزومندم را در صندوقچه غروب زیر سایه ی انتظار

به امانت می گذارم تا تو فردا چو نان تیرهای زرین آفتاب

آن را نورانی کنی ای زیباترین طلوع همیشگی...

  آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست

هر کجا هست خدایا به سلامت دارش...

الهم عجل لولیک الفرج

از اینکه منو با نظرات قشنگتون همراهی می کنید ممنونم

 

اللهم صل علي محمدوال محمد وعجل فرجهم

+ شنبه بیست و دوم تیر 1387 سـاعت 13:8 زینب